قلمروی بهشت

برخیز ومخور غم جهان گذران بنشین ودمی به شادمانی گذران چون عاقبت کار جهان نیستی است انگار که نیستی چو هستی خوش باش

قلمروی بهشت

برخیز ومخور غم جهان گذران بنشین ودمی به شادمانی گذران چون عاقبت کار جهان نیستی است انگار که نیستی چو هستی خوش باش


نذار به نبود تو عادت کنم 

نذار من به هیچکی حسادت کنم 

نخواه بی خیال نگاهت بشم 

نباشی و من بی تو تنها بشم 

غرورم شکست رد شدی تو ازم 

واسه رفتنت اشک نریختم دیگه 

بگو راستشو طاقتم می کشه 

به جز من به تو کی عزیزم میگه 

همه کوچه ها اسمشون خاطره ست 

گذشتن از این کوچه ها فاجعه ست 

نذار با غمت این  شبا سر بشه 

نذار خوابم اینجوری تعبییر بشه

نیایی باید شهر و من ول کنم 

واسم سخته بی تو تو شهر سر کنم 

هوا بی تو اینجا چقدر ابریه 

وجودم پر از حس دلتنگیه 

بمون تا که عادی نشه رفتنت 

نگی که نگفتم که من گفتمت 

بیا از هوسهات یکم دست بکش 

بیا از دلم اینجوری دل نکش 

نبودت داره بد عذابم می ده 

نگفتی چرا حالت اینقدر بده 

واسم ساده نیست از تو که بگذرم 

برو بی خیال این روزا می گذره

۹۷/۰۹/۰۲
آرش ابراهیمی