قلمروی بهشت

برخیز ومخور غم جهان گذران بنشین ودمی به شادمانی گذران چون عاقبت کار جهان نیستی است انگار که نیستی چو هستی خوش باش

قلمروی بهشت

برخیز ومخور غم جهان گذران بنشین ودمی به شادمانی گذران چون عاقبت کار جهان نیستی است انگار که نیستی چو هستی خوش باش

چقدر تکثیر شده مرگ میان دم ُباز دم ها

سه شنبه, ۲۰ آذر ۱۳۹۷، ۱۰:۵۳ ب.ظ

چقدر تکثیر شده مرگ 
میان دمُ باز دم ها
ورای بغض منحوس  اشک خوابیده 
نفیری نیست 
همه سر در گریبانند
به چوپان اعتمادی نیس اینجا 
 کمر بستند جمله به جان گله افتادند 
کسی از گرگ نمیترسد 
همه گرگند در این گله 
شبان شاه هست وروزها شاه چوپان 
گدایی شغل اعیان و به دزد منصب رسیده کاخ
پر از گرد و غبار است چهره ی این شهر 
پراز سخنان به زبان نیامده است این دیار
ترجیح میدهم عاقلی در میان ابلهان باشم تا ابلهی در میان عاقلان
تمام عمر شدبه کارهای سخره و بیهوده سپری 
آرزو داشتم باشی پیشم، آره تو برای همیشه
میگفتند آرزو برجوانان عیب نیست 
ولی بزرگترین عیب من آرزوی تو بود
روزگاری که  مرگ می لولد در نفسهامان 
طلوعی دیگر، شروعی دیگر نیست اینجا 
همه عدالت را وارونه  میخوانند 
همه آزادی را وارونه میخواهند
۹۷/۰۹/۲۰
آرش ابراهیمی