قلمروی بهشت

برخیز ومخور غم جهان گذران بنشین ودمی به شادمانی گذران چون عاقبت کار جهان نیستی است انگار که نیستی چو هستی خوش باش

قلمروی بهشت

برخیز ومخور غم جهان گذران بنشین ودمی به شادمانی گذران چون عاقبت کار جهان نیستی است انگار که نیستی چو هستی خوش باش

به تو که رسیدم حرف هایم همه گم شد

چهارشنبه, ۲۱ آذر ۱۳۹۷، ۰۷:۵۵ ب.ظ


به تو که رسیدم 

حرف هایم همه گم شد 

چشمهایم را زمین دوخت

شعر هایم همه ریخت

از میان واژه ها 

اسم تو ماند فقط در یادم

خوب یادم نیست آسمان صاف بود یا ابری

بین ما عطر تو پیچید و حواسم را برد


بر سر بغض من همه شرط می بستند 

من قدم هایم کمی میلرزید 

ولی اندازه ی تصمیم تو محکم بودم 


من همانی بودم 

زیر شلاق بی احساسیت 

تاب آوردم ....

خاطراتت در جیبم ...

خنده هایت را قاب کردم ...

و گذشتم از این آبادی

۹۷/۰۹/۲۱
آرش ابراهیمی