قلمروی بهشت

برخیز ومخور غم جهان گذران بنشین ودمی به شادمانی گذران چون عاقبت کار جهان نیستی است انگار که نیستی چو هستی خوش باش

قلمروی بهشت

برخیز ومخور غم جهان گذران بنشین ودمی به شادمانی گذران چون عاقبت کار جهان نیستی است انگار که نیستی چو هستی خوش باش

یکم احساس سرخورده یکم بغض گره کرده

چهارشنبه, ۲۱ آذر ۱۳۹۷، ۰۹:۲۲ ق.ظ


یکم احساس سر خورده 

یکم بغض گره کرده 

یه حس سرد تنهایی 

و چشمهایی که می دزدند 

خواب را از من 


یه کوه انباشت دلتنگی 

یه عالم حرف نا گفته 

تلاش هایی وامانده 

تمام حال و احوالم 

در این شبهای بارانی 


چرا دشوار شدی با من 

چرا اینگونه من دورم 

حواست نیست اصلا 

چقدر رنجور شده حالم 


یکم احساس خرجم کن 

دلم پیشه دلت گیره 

نگیر از من اون نگاهت رو 

از این کارات دلم داره میمیره

واسه ی خواستن تو 

همین الان هم دیره

۹۷/۰۹/۲۱
آرش ابراهیمی