شعر نو

برخیز ومخور غم جهان گذران بنشین ودمی به شادمانی گذران چون عاقبت کار جهان نیستی است انگار که نیستی چو هستی خوش باش

شعر نو

برخیز ومخور غم جهان گذران بنشین ودمی به شادمانی گذران چون عاقبت کار جهان نیستی است انگار که نیستی چو هستی خوش باش

از اون روزی که تو رفتی چقدر خوابم بهم ریخته

پنجشنبه, ۲۲ آذر ۱۳۹۷، ۰۲:۰۳ ب.ظ


از اون روزی که تو رفتی 

چقدر خوابم بهم ریخته 

همش کابوس میبینم 

چشام یکریز به در دوخته 


دیگه هیچی مثل قبل نیس 

داره نابود میشه رویام 

نه دلی دارم واسه رفتن 

نه جونی مونده تو پاهام 


چقدر آسونه دل کندن 

تو که میگفتی دنیاتم 

کجا رفت اون همه احساس

هنوزم فکر حرفاتم 


دیگه خواب از سرم  رفته 

خوره افتاده به جونم 

واست مثل قدیم نیستم 

نپرس از این دله خونم 


چقدر اینجا هوا سرده 

همه حرفاشون از درده


کسی اینجا که عاشق نیست 

واسه تو هیچکی لایق نیست 


از اون روزی که تو رفتی 

چقدر خوابم بهم ریخته 

همش کابوس می بینم 

 که دله یکی باهاته

همش خواب میبینم

که خنده رو لب هاته 

بیدارمیشم ولی میبینم نیستی

 اما چشام یکریز به در دوخته 

که باز برگردی تو به این خونه

۹۷/۰۹/۲۲
آرش ابراهیمی