قلمروی بهشت

برخیز ومخور غم جهان گذران بنشین ودمی به شادمانی گذران چون عاقبت کار جهان نیستی است انگار که نیستی چو هستی خوش باش

قلمروی بهشت

برخیز ومخور غم جهان گذران بنشین ودمی به شادمانی گذران چون عاقبت کار جهان نیستی است انگار که نیستی چو هستی خوش باش

وقتی می رفتی دعایم پشت راهت بود

پنجشنبه, ۲۲ آذر ۱۳۹۷، ۰۳:۳۷ ب.ظ


وقتی تومی رفتی دعایم پشت راهت بود 

تو رفتی وندیدی چشمانم زیر پایت  بود


چقدر دعا کردم همه ی شبهام هیهات بود

چقدرنذرونیازکردم کاش جای تو اینجا بود


در دلم میماندی همیشه وهم نشین من میشدی تابه ازل

تا خوش گوییم وخوش شنویم وخوش بینیم تابه ابد


ولی بی فایده بود همه ی اصرار من به ماندنت

همه ی تلاش هایم نقش برآب شد باآن رفتنت

چمدانت را بسته بودی 

تصمیمت را گرفته بودی


آن دل که تو را دید ماه را چه کند

شبهای تیره وتار ومهتاب را چه کند


در عشقت می سوزم بگو آب کجاست 


آن نوایِ  بی نوایی  عشاق  کجاست

غمت چو گرزی مهلک آمدبرسرم فرود

توبگوفرداهای غم انگیز بی یارکجاست


گفتم که به سویت کنم نامه ای رهسپار

قاصدی بود ولی بگو راه  کجاست

۹۷/۰۹/۲۲
آرش ابراهیمی