قلمروی بهشت

برخیز ومخور غم جهان گذران بنشین ودمی به شادمانی گذران چون عاقبت کار جهان نیستی است انگار که نیستی چو هستی خوش باش

قلمروی بهشت

برخیز ومخور غم جهان گذران بنشین ودمی به شادمانی گذران چون عاقبت کار جهان نیستی است انگار که نیستی چو هستی خوش باش

مرا دیگر امیدی نیست بر وصالت

شنبه, ۲۴ آذر ۱۳۹۷، ۰۷:۵۹ ق.ظ


مرا دیگر امیدی نیست بر وصالت

مرا دیگر گریزی نیست جزخیالت

باتو می شود افسانه بود 

باتو می شود خاطره شد

باتو می شود دل به دریا زد

باتو می شود دیوانه شد

من تورا می یابم از چشمت 

 وآن  دلِ  زلالی که  داری

می کشد مرا  به قتلگاه،نگاهت 

آن رخ چو مَه تابانی که داری

ای کاش، می بردی مرا روزی ای عشق

به دورترین جایی که داری

۹۷/۰۹/۲۴
آرش ابراهیمی