قلمروی بهشت

برخیز ومخور غم جهان گذران بنشین ودمی به شادمانی گذران چون عاقبت کار جهان نیستی است انگار که نیستی چو هستی خوش باش

قلمروی بهشت

برخیز ومخور غم جهان گذران بنشین ودمی به شادمانی گذران چون عاقبت کار جهان نیستی است انگار که نیستی چو هستی خوش باش


شاید این آخرین باره 

میبینم روی ماه تو 

شاید این آخرین باره 

که میگیرم من دستاتو

واسم این مرگ نزدیکه 

زندگی بی تو غمگینه

چقدر قلب تو تاریکه

میان بودن و رفتن 

فقط یک خط باریکه 

همیشه یاد حرفاتم

که گفتی تو بمون بامن

نمیدونستم که به این زودی

میری تو با غم از یادم

تموم شهر میدونن 

همه شعرامو میخونن

همه میگن که من رد دادم 

نمیدونن که دادی توبربادم

حواس من سخت به چشمات بود 

حواس تو اماراحت به حرفات بود 

نفهمیدم که چی میگی تو

چشام مبهوت لبهات بود 

قسم خوردم که‌ بی تو ‌ میمیرم 

بهت گفتم که از خونه من میرم

از هر چی عشقه دلگیرم 

با یک قلب ترک خورده 

دارم از زندگیت میرم

به پایان آمد قصه ی ما اما

حکایت ها همچنان باقیست

آرش ابراهیمی
۲۱ آذر ۹۷ ، ۲۲:۳۱


به تو که رسیدم 

حرف هایم همه گم شد 

چشمهایم را زمین دوخت

شعر هایم همه ریخت

از میان واژه ها 

اسم تو ماند فقط در یادم

خوب یادم نیست آسمان صاف بود یا ابری

بین ما عطر تو پیچید و حواسم را برد


بر سر بغض من همه شرط می بستند 

من قدم هایم کمی میلرزید 

ولی اندازه ی تصمیم تو محکم بودم 


من همانی بودم 

زیر شلاق بی احساسیت 

تاب آوردم ....

خاطراتت در جیبم ...

خنده هایت را قاب کردم ...

و گذشتم از این آبادی

آرش ابراهیمی
۲۱ آذر ۹۷ ، ۱۹:۵۵


نگاهی از حسادت سوی ماشد

حکایت های دل ها برملا شد

ببین یک عشق ساده بین ما بود

چه هاکردم،چه ها کردی،چه هاشد

آرش ابراهیمی
۲۱ آذر ۹۷ ، ۱۶:۰۵


درآرزوی خوابم وبیدار می شوم 

درحسرت جوانه زدن خارمی شوم

گاهی شبیه ثانیه بی صبرو بی قرار

روزی هزار مرتبه تکرار می شوم

آرش ابراهیمی
۲۱ آذر ۹۷ ، ۱۵:۵۵


نباشی سخت دلگیرم 

نباشی زود میمیرم 

نفسهام بند چشماته

به چشمهای تو بد گیرم


نگو عادی میشه واسم 

بری من آس و پاسم 

نگی بهت نگفتم 

دارم بد جور میبازم 


چطور خام هوسهات شد 

یه بازیچه تو دستات شد 

چه قلب ساده ای داشتم

اونم پاگیر حرفات شد 


چرا اینقدر تو بی رحمی 

نگات سرد و دلت سنگی 

حواست نیست جلوت کیه 

با کی داری تو میجنگی 



پر از شور هیاهو بود 

هوایی که با تو داشتم 

چقدر جای تو خالیه

چه دنیایی با تو داشتم 


میزارم پای دلتنگی 

تموم خستگی هامو  

میزارم کنج این خونه 

همه دلبستگی ها مو


با این بغض نفسگیرم 

از این کوچه دارم میرم 

چقدر دلشوره دارم من 

شاید این بوده تقدیرم 


تو آخر بردی بازی رو 

تموم کن صحنه سازی رو 

بهم حکم ابد دادن 

خریدی خوب قاضی رو

آرش ابراهیمی
۲۱ آذر ۹۷ ، ۱۵:۰۹


باران حدیث تکراریه 

پرسه های بی هدفم 

باران تداعی خاطره های خیسم 

و اشک های در استتار و پنهانی 


من مظهر سرود های یخی 

و لرز های خیس زمستانم 

تو را با من چه کار است 

ای هجای بهاران

آرش ابراهیمی
۲۱ آذر ۹۷ ، ۰۹:۳۷


بار اول که دیدمت چنان بی مقدمه زیبا بودی که چندروز بعد در شلوغی خیابان و همهمه ی خانه و هیاهو باران یادم افتاد باید عاشقت میشدم.

آرش ابراهیمی
۲۱ آذر ۹۷ ، ۰۹:۲۹


یکم احساس سر خورده 

یکم بغض گره کرده 

یه حس سرد تنهایی 

و چشمهایی که می دزدند 

خواب را از من 


یه کوه انباشت دلتنگی 

یه عالم حرف نا گفته 

تلاش هایی وامانده 

تمام حال و احوالم 

در این شبهای بارانی 


چرا دشوار شدی با من 

چرا اینگونه من دورم 

حواست نیست اصلا 

چقدر رنجور شده حالم 


یکم احساس خرجم کن 

دلم پیشه دلت گیره 

نگیر از من اون نگاهت رو 

از این کارات دلم داره میمیره

واسه ی خواستن تو 

همین الان هم دیره

آرش ابراهیمی
۲۱ آذر ۹۷ ، ۰۹:۲۲

چقدر تکثیر شده مرگ 
میان دمُ باز دم ها
ورای بغض منحوس  اشک خوابیده 
نفیری نیست 
همه سر در گریبانند
به چوپان اعتمادی نیس اینجا 
 کمر بستند جمله به جان گله افتادند 
کسی از گرگ نمیترسد 
همه گرگند در این گله 
شبان شاه هست وروزها شاه چوپان 
گدایی شغل اعیان و به دزد منصب رسیده کاخ
پر از گرد و غبار است چهره ی این شهر 
پراز سخنان به زبان نیامده است این دیار
ترجیح میدهم عاقلی در میان ابلهان باشم تا ابلهی در میان عاقلان
تمام عمر شدبه کارهای سخره و بیهوده سپری 
آرزو داشتم باشی پیشم، آره تو برای همیشه
میگفتند آرزو برجوانان عیب نیست 
ولی بزرگترین عیب من آرزوی تو بود
روزگاری که  مرگ می لولد در نفسهامان 
طلوعی دیگر، شروعی دیگر نیست اینجا 
همه عدالت را وارونه  میخوانند 
همه آزادی را وارونه میخواهند
آرش ابراهیمی
۲۰ آذر ۹۷ ، ۲۲:۵۳


نذار به نبود تو عادت کنم 

نذار من به هیچکی حسادت کنم 

نخواه بی خیال نگاهت بشم 

نباشی و من بی تو تنها بشم 

غرورم شکست رد شدی تو ازم 

واسه رفتنت اشک نریختم دیگه 

بگو راستشو طاقتم می کشه 

به جز من به تو کی عزیزم میگه 

همه کوچه ها اسمشون خاطره ست 

گذشتن از این کوچه ها فاجعه ست 

نذار با غمت این  شبا سر بشه 

نذار خوابم اینجوری تعبییر بشه

نیایی باید شهر و من ول کنم 

واسم سخته بی تو تو شهر سر کنم 

هوا بی تو اینجا چقدر ابریه 

وجودم پر از حس دلتنگیه 

بمون تا که عادی نشه رفتنت 

نگی که نگفتم که من گفتمت 

بیا از هوسهات یکم دست بکش 

بیا از دلم اینجوری دل نکش 

نبودت داره بد عذابم می ده 

نگفتی چرا حالت اینقدر بده 

واسم ساده نیست از تو که بگذرم 

برو بی خیال این روزا می گذره

آرش ابراهیمی
۰۲ آذر ۹۷ ، ۲۲:۲۸